تبلیغات
بزرگترین کلبه عشقولانه دانلود فیلم,موزیک,عکس,کلیپ موبایل و... - درر یک شب اتفاق افتاد


سخن دوست

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من . . . . من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب . . . . که به صد عشق و هوس می ارزد.


نظر سنجی

به نظر شما چه پست هایی در این وبلاگ گذاشته شود؟








تصاویر تصادفی


جستجو



تعداد صفحات



موزیک


لینک دونی



لینک دوستان

  هندزفری تغیر صدای مرد به زن و زن به مرد برای موبایل (-

هندزفری تغیر صدای مرد به زن و زن به مرد برای موبایل (-

نامه های بی زبون (-

بهترین سایت دانلود فارسی (-

محل دانلود موزیك . كلیپ و Ebook (-

جدیدترین های اینترنت (-

new music (-

love is power (-

شاید اینجاست (-

عکس های جدید و مطالب باور نکردنی (-

عكس و خبر از همه ستاره ها (-

زیباترین مدلهای لباس-آرایش زیبایی (-

عکس بازیگرای باحال (-

من و تو (-

مطالب داغ داغ (-

AMISHMAS&ELASHMAS (-

دانلود آهنگ های جدید و به روز ایرانی و خارجی (-

دنیای نرم افزار های روز دانلود رایگان (-

طرفداران دی جی حامد هاکان (-

مرکزدانلود در ایران (-

هر چی بخوای این جا هست (-

محسن افشانی و ما (-

ناگفته های سحر (-

فروش فیلم های روز دنیا در مینا فیلم (-

«عكس و طنز» (-

نیاز (-

***دانلود جدیدترین آهنگ های ایرانی*** (-

***دانلودهای طلایی*** (-

هواداران آلومینیوم اراک (-

پرسپولیس سرا (-

ناكجاآباد (-

بزرگ ترین وبلاگ دانلود سرگرمی (-

معجزه ی خاموش (-

دوست من سلام (-

شب عشق (-

شازده کوچولو (-

عاشقانه ها با الهام والناز (-

قناری (-

بهترین سایت دانلود نرم افزار های روز دنیا (-

بزرگترین وبلاگ بازیگری (-

مریم و نرگس (-

کامپیوتر و تکنولوژی (-

کانون داستان کوتاه (-

عشق من = الهه ناز (-

عشقولانه (-

شیر مرغ تا جون ادمیزاد (-

گلچینی از بهترینها (-

پایگاه دانلود نرم افزار (-

گلهای خاموش مراغه (-

دانلود جدیدترین فیلمهای دنیا (-

دهکده دانلود (-

برترین مطالب جنسی و آموزشی (-

نگار (-

شهرفرنـــــــــــگ (-

آموزش های باور نكردنی (-

جدیدترین ها (-

عشق بر باد رفته آ...ه نهان بردل (-

rap021 (-

اگه دوست داری بیا تو (-

*لپ لپ* (-

SAMyar 12+1 (-

هر چی میخواهید همین جاست . . . (-

دانلود همه چی،سرگرمی و خنده (-




درر یک شب اتفاق افتاد

مرتبط با : داستانهای جالب ,


چند حلقه فیلم که ماهها در در یک قفسه اداری حبس شده و منتظر دریافت پروانه نمایش بودند، داشتند راجع به تاخیر در نوبت اكرانشان با هم  درد دل می کردند...

 فیلم تاریخی گفت: ما باید این تاخیرها را به فال نیك بگیریم. به نظرم هر چه بیشتر اینجا بمانیم و خاک بخوریم، از نظر تاریخی ارزشمان بیشتر می شود.

فیلم معنا گرا: چه بی معنی!

فیلم واقع گرا: حقیقت همیشه تلخ ا­ست. ما حالا حالاها باید اینجا بمانیم

فیلم تجاری: اگر قرار باشد همینطور اینجا معطلم شویم، من یکی که ورشکست می شوم.

فیلم تخیلی: نگران نباش، شنیده ام قرار است از این به بعد به همه فیلمها بدون سانسور اجازه نمایش بدهند.

فیلم مبتذل: آخ جان!

فیلم کمدی: این فقط یک شوخی است

فیلم حماسی: من حاضرم نوبت خودم را فدای بقیه کنم

فیلم تجاری: برای اینکه نوبتتان را به من بدهید، چند درصد گیشه را باید به شما بدهم؟

فیلم هنری: همه که دنبال پول نیستند

فیلم سفارشی: احسنت! ایشان صحیح می فرمایند. در عالم هنر نباید دنبال پول و مادیات بود. قباحت و کراهت دارد.

فیلم مبتذل:اگر مرا نشان ندهند، سوار سی دی می شوم و از اینجا می روم.

فیلم وحشتناک: کور خوانده ای! ما از اینجا سالم بیرون نمی رویم، چون در یکی از شبهایی که ابر روی ماه را بپوشاند،  یک نفر با قیچی بزرگی که در دست دارد، می آید سراغمان و ترتیبمان را می دهد.

فیلم سیاه و سفید: وای چه وحشتناک... از ترس، رنگم پرید

فیلم جنایی: نگرانی وجود ندارد. بررسی اثرانگشت های بدست آمده و همچنین یادداشتهای جامانده  بر روی فیلمهای قطعه قطعه شده نشان می دهند که انگیزه مرد قیچی بدست شخصی نیست و با غیر مبتذلها کاری ندارد. به قول خودش مامور است و معذور!

فیلم خارجی: لیدیز اند جنتلمن! خیلی به ادعای فیلم جنایی خوش بین نباشید. من با اینکه مبتذل نبودم اما تا بحال چندبار سلاخی شده ام و تازه از اتاق عمل بیرون آمده ام. زخم زیرنویسها و جای بخیه هایم هنوز درد می کنند... دو یو آندر استند؟

فیلم کوتاه: اگر اینطور باشد که از من حتی تیتراژ هم باقی نمی ماند. راستی آخر صف کجاست؟ من کارم خیلی کم طول می کشد. اشکال ندارم بیایم جلو؟

فیلم کودکان: بچه ها هم باید توی صف بایستند؟

فیلمفارسی: من که حاضر نیستم نوبتم را به کسی بدهم....دوره مرام و معرفت گذشته است.  آخر در این دوره و زمانه، کی برای من یک جو معرفت رو کرد تا من برایش یک خروار رو کنم؟

فیلم وسترن: برای تعیین نوبت بهتر است دوئل کنیم

فیلم سفارشی: خواهران و برادران بجای این صحبت ها، لطفا بزرگواری بفرمایید و برای حفظ نوبت، همگی پشت سر من بایستید!

فیلم هنری: چرا پشت سر تو؟ می دانی من چند سال است که توی صف ایستاده ام؟

فیلم واقع گرا: خودت را ناراحت نکن. فیلم سفارشی تازه لطف کرده که تا همین حد هم توی صف ایستاده. اگر بخواهد حتی با یک تلفن مجوز می گیرد و از اینجا بیرون می رود.

فیلم کمدی: بی خیال نوبت، همینجا همه دور هم خوشیم. تازه حیف که فیلم خارجی عمل کرده و می ترسم جای بخیه هایش باز شود وگرنه همه شما را حسابی می خنداندم

فیلم هندی: اگر خواستیم شادی کنیم،  اجازه هست من هم کمی برقصم؟

فیلم سفارشی: خوبیت ندارد. ناسلامتی اینجا کلی فیلم خانوادگی هست!

فیلم تراژدی: شما هم دلتان خوش است.

فیلم کمدی شروع به خنداندن  بقیه کرده و حلقه فیلم تاریخی از شدت خنده یا فرسودگی و یا شاید هم هردو، پاره می شود! در همین لحظه با صدای باز شدن پنجره،  فردی با چراغ قوه ای در دست، وارد می شود.

فیلم ترسناک: خودش است. صدای رعد و برق و باز و بسته شدن لبه های قیچی را می شنوید؟

فیلم معنا گرا: هاله نورش چقدر زیباست.

فیلم واقع گرا: آن هاله نور فقط بخاطر نور چراغ قوه اش است. راستی چرا قیچی در دستانش ندارد؟!

فیلم جنایی: این فرد، همان مامور معذور نیست. اگر خودی بود از در می آمد نه از پنجره.... "کی می تونه باشه تو این وقت شب؟"

فیلم کمدی: الان ناگهان چراغ و فشفشه ها روشن می شود و فرد چراغ قوه بدست متوجه می شود اینجا برایش جشن تولد گرفته ایم.

فیلم مبتذل: جشن تولد نه، پارتی با مخلفات بهتر است

فیلم هندی: توی پارتی اجازه هست برایتان آواز بخوانم؟

فیلم سیاه و سفید: نور چراغ قوه چنان چشمم را اذیت می کند که نمی توانم رنگها را تشخیص دهم

فیلم جنگی: اگر قیچی نداشته باشد پس احتمالا فرد دیگری است.  اعلام خطر! دشمن شبیخون فرهنگی زده!

فیلم سفارشی: من چند لحظه ای باید جایی بروم، خطر که رفع شد دوباره بر می گردم به اول صف.

فیلم حماسی: شما همینجا بمانید و نترسید، من جلوتر می روم ببینم کیست و چه می گوید.

فیلم جنگی: من هم می آیم. اگر برای من اتفاقی افتاد شما همه بروید و مرا همینجا بگذارید

فیلم هندی: تو را به خدا نروید...اجازه هست گریه کنم؟

فیلم واقع گرا: گریه ندارد. همه باید روزی بروند

فیلم تخیلی: الان دستش تبدیل به قیچی می شود.

مرد بدون قیچی! مانند بازجوها، نور چراغ قوه اش را بر روی فیلمها می اندازد تا آنها را شناسایی کند.

فیلم غیر مجاز: لو رفتیم. مامورا اومدن!

فیلم جنایی: من بدون اجازه موکلم حرفی نمی زنم

فیلم معناگرا: نورش دارد نوازشم می کند.

فیلم فارسی: نالوطی، نور چراغت نمی ذاره با اعصاب درست- درمون دیزی بخورم

فیلم هندی: اجازه می دهید من و شما در آخر ماجرا برادر از آب در بیاییم؟

فیلم خانوادگی: واای من او را می شناسم. نامحرم است. کلی از خانواده ها را هم بدبخت کرده

فیلم هنری: آقای ناشناس من مطمئنم به دردت نمی خورم چون از من سر در نمی آوری

فیلم سیاه و سفید: من هم که دیگر پیر شده ام و رنگ و رو برایم نمانده. به دردت نمی خورم.

فیلم تاریخی: تاریخ مصرف من هم تمام شده

فیلم کودکان:  وااای تو رو خدا منو نخور!

فیلم وسترن: الان با هفت تیر چنان می زنم تا چراغ قوه از دستت بیفتد.

فیلم خارجی: چرا اینطور هیز به من نگاه می­کنی؟ باور کن من سانسور شده ام.آهای فرندز، پلیز هلپ!

 مرد چراغ قوه به دست ( در حالی که درِکیسه ای را باز کرده): کدام یکی از شما جدیدتر است؟ می خواهم بدون صف ترتیب نمایشش را بدهم

فیلم واقع گرا: گول حرفش را نخورید.

فیلم کودکان: آقا گرگه،  اگر راست می گویی اول انگشتهایت را نشان بده ببینیم؟

فیلم تجاری: آه این همانی است که پدر پدرم را هم درآورده و او را ورشکست کرده بود

فیلم ترسناک: می خواهد ما را بیندازد توی کیسه تا تکه تکه مان کند.

فیلم هندی: تیکه تیکه کردی دل منو!

فیلم تخیلی: شاید هم می خواهد ما را برای نمایش در کرات دیگر، به فضا بفرستد.

فیلم جنگی: الان دور همه سیم خاردار کشیده و میدان مین درست می کنم تا نتواند جلو بیاید.

فیلم مبتذل: به قیافه اش نمی خورد آدم بدی باشد.چه اشکالی دارد با او برویم؟ خب یک شب هم سوار سی دی پلیر او شده و در تلویزیونِ او بخوابیم، مگر چه می شود؟

مرد چراغ قوه بدست : هر کس از سانسور، یا نگرفتن پروانه نمایش می ترسد، بپرد توی این کیسه

فیلم مبتذل فورا پرید توی کیسه. فیلم غیر مجاز چشمکی به مرد چراغ قوه بدست زد و چند تا از فیلمهای جدید را لو داد. ظاهرا از همان اول نفوذی بود. فیلم­فارسی هم پس از خوردن دیزی،کلاه شاپویش را به احترام مرد برداشت.

فیلم هنری: من با اینکه امکان نمایشم کم است اما ترجیح می دهم فعلا نیایم. البته بگذار ببینیم تکلیف جشنواره های خارجی­ام چه می شود.

فیلم تجاری: من امیدم به فروش در سینماست. من هم نمی آیم.

فیلم کمدی: من دوست دارم صدای خنده مردم را در سالن سینما بشنوم. من هم نمی آیم.

قبل از اینکه بقیه بخواهند حرفی بزنند، مرد چراغ قوه به دست همه­شان را ریخت توی کیسه. البته فیلم سفارشی چون مخفی شده بود، گیر نیفتاد. فیلم جنگی هم کیسه را پاره کرد تا آنجا را ترک کند. فیلم کوتاه و فیلم کودکان به علت کوچک بودن توانستند از شکاف کیسه بگذرند. فیلم معنا گرا چون در جستجوی نور بود،  تلاش می کرد تا از تاریکی کیسه فرار کند...

مرد چراغ قوه بدست، با کپی کردن فیلمها، بساطش را گوشه خیابان پهن کرد. فیلم تجاری ورشکست شد. خنده بر لبهای فیلم کمدی خشکید. فیلم هنری، از غصه بر روی صورت خود چنگ انداخت تا خش دار شود. کانون فیلم خانوادگی از هم متلاشی شد. در بین همه فیلمها فقط فیلم مبتذل با افتخار، سوار دی وی دی پلیر آخرین مدل شد و برای بقیه بوق زد. برای اینکه قصه تلخ نشود، فیلم هندی و فیلمفارسی هم در آخر داستان برادر از آب درآمدند!


[ نویسنده : سامان ] [ نظرات [] ][ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ]